تبليغاتX
One second is enough to fall in LOVE
 

امان از جدایی

یاد می رود، و تو ؛ نگاه ؛ با من اند ، لحظه های بی پناه، لحظه های سرد خاطره، لحظه های بس سیاه، شوق لحظه ای، در دل من است؛ لحظه های با تو بودنم، لحظه های پاک و بی گناه


 

نوشته شده توسط هادی... در یکشنبه ششم مرداد 1387 ساعت 12:25 موضوع | لينک ثابت


داش علی منصور و استقلال قهرمان

حرفهایش بوی غصه دارد  / داش علی دلها را نگران کرده / محبوب میلیونها ایرانی کفشها را آویزان کرد/ و این گونه ستاره فوتبال ایران"علیرضا منصوریان" با آن صلابت و غیرت و تعصب و جوانمردی زمین چمن را بدرود گفت... . داش علی چه جمله هایی را در روز خداحافظی اش زد / او غیرت را به همگان آموخت : چه فوتبالی و چه غیر فوتبالی ! چه خوب است نگذاریم امثال او  و عابد زاده ها " تختی ها " قایقرانها " و ... غریبانه از یاد ها بروند .

آسیا " منتظر ابر قدرت و پر

افتخار ترین تیمت باش"

 

 


 

نوشته شده توسط هادی... در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ساعت 9:24 موضوع | لينک ثابت


دو مطلب بیاد ماندنی از نظر خودم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


یادگاری از کلاس دکتر عموزاده ( استاد شیمی) :
از شاخه می برند تا چراغانیت کنند
تا کاج شامگاه زمستانیت کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
از چاه می برند که زندانیت کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
این بار می دهند که قربانیت کنند
...........................................................................................
یه جمله از یکی از بزرگان :
برای خوردن یک لیوان شیر لازم نیست که گاو خرید.


 

نوشته شده توسط هادی... در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 21:57 موضوع | لينک ثابت


فکر کنم متفاوت شدم!!!!!!!!!!!!!!!111

           از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
              بامردم بی درد ندانی که چه دردیست


 

نوشته شده توسط هادی... در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 21:46 موضوع | لينک ثابت


با من از ایران بگو

 یاور از ره رسیده با من از ایران بگو
 از فلات غوطه در خون بسیاران بگو
 باد شبگرد سخن چین ، پشت گوش پرده هاست
 تا جهان آگه شود ، بی پرده از یاران بگو
شب سیاهی می زند بر خانه های سوکوار
 از چراغ روشن اشک سیه پوشان بگو
 پرسه ی یأس است در آواز این پیتارگان
 از زمین ، از زندگی ، از عشق ، از ایمان بگو
 سوختم ، آتش گرفتم از رفیق نارفیق
 از غریبه ، آشنا ، یاران هم پیمان بگو
 ضجه ی نام آواران زخمی به خاموشی نزد
 از خروش نعره ی انبوه گمنامان بگو
 قصه های قهرمانان قهر ویرانگر نداشت
 از غم و خشم جهان ساز تهی دستان بگو
 با زمستانی که می تازد به قتل عام باغ
از گل خشمی که می روید در این گلدان بگو

(( استاد ایرج جنتی))


 


 

نوشته شده توسط هادی... در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 15:37 موضوع | لينک ثابت