در انتهاي هر سفر 
 در آيينه 

دار و ندار خويش را مرور مي كنم
اين خاك تيره اين زيمن
 پايوش پاي خسته ام
 اين سقف كوتاه آسمان
 سرپوش چشم بسته ام
 اما خداي دل 
 در آخرين سفر 
 در آيينه به حز دو بيكرانه كران
به جز زمين و آسمان
چيزي نمانده است
گم گشته ام ‚ كجا
نديده اي مرا ؟


 


 

نوشته شده توسط هادی... در شنبه دهم تیر 1385 ساعت 21:47 موضوع | لينک ثابت