پر پر بود از ترس

شاید جنگل می ترساند

می ترسم ، می ترسی ، می ترسد

شاخه ها هم آدم شده اند

پخ..........

می آید ، لرزان ، سفید شده چون گچ دیوار هزار و یک ساله باغ همسایه

لی لی کنان از ترس این آدم پوکها

این وایکینگهای جدا شده از

کوکها

آمده تا بگوید:

با هم ترسیدیم

ترسیدیم

ترس

می ترسم، می ترسی ، می ترسد

برگها هنوز همان دیوانه های باغ هزار و یک ساله اند

مگر برگ هم آدم میشود

من هنوز نمی ترسم

نه از تو و نه از توها

جانانه!

باور کن پرنده ها می ترسند ، شاخه ها آدم نشده اند ،

فکر کن جانانه

هوا سرد شده

می آیی چای داغ را ...

نه از تو می ترسم و نه از که بترسم؟

چای دارد سرد میشود

می ترسد ، چای یخ زده ، رنگش را ببین

یعنی چنگیز خان نترسید؟

او : نمی ترسم ، می ترسی ، می ترسد

چه تاج و تخت ترسویی !

اصلا چنگیز خان هم چای میخورد ؟

جانانه

به چنگیز چکار دارم ، تو چای داغ میخوری ؟

بگو دیگر ... بهار تمام شده یا هنوز ؟

از امشب خواب بی خواب / کنار هم شعر می خوانیم ، امشب حالم بد است

جانانه ,پرستارمن میشوی؟

از بس ترسیده ام رنگم پریده ، حالم خوب نیست ،

دست روی دست نگذار

عدالت این است؟ دست چپ و راست مگر فرقی دارند؟

اصلا هر وقت دلم بخواهد میگویم ، نگاهم یخ زده ، اسکیمو ...

هنوز نمی ترسی؟

خوبه که عکسهامون هستند / و الا میگفتی بی اختیار نگاه نمی کنی.

جانانه

عصایم شکست

ترسم ریخت یا نه؟

غزل خوار شد ، ای چوپان دروغگو ، بر همون پدرت ...

مترسک ,شعر دفعه پیشم را ترساند

او : نمی ترسم ، می ترسی ، نمی ترسد

می بینی جانانه !

قبله کجاست ، دو رکعتی نماز بخوانم شاید ...

وای من که وضو ندارم

آب هم که ته باغ هزار و یک ساله است

کی نمیترسه ؟ بره برام آب بیاره

اینجا خاک نیست ، گل شده ، دیدی خاک هم ترسید ؛ ولی

رنگش نپرید، از ترس گل شد... ها ها ها

راستی جانانه هنوز انار می خوری؟

مگر استقلالی نبودی؟

انار که قرمزه!

خورشید داره میره... شب رو میمونی یا میری؟

تازه زبونم باز شده :

بابا آب داد

اگه نمی ترسی برو!!!

نه نرو ... نرو

جانانه

قدم مزن ، نرو که پت پت کنان

کام دلم وا شده ، پت پت کنان

رنگ رخم شاهد این مدعاست

میگذری ، لبّ تو پت پت کنان


 

نوشته شده توسط هادی... در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 11:37 موضوع | لينک ثابت