یاور از ره رسیده با من از ایران بگو
 از فلات غوطه در خون بسیاران بگو
 باد شبگرد سخن چین ، پشت گوش پرده هاست
 تا جهان آگه شود ، بی پرده از یاران بگو
شب سیاهی می زند بر خانه های سوکوار
 از چراغ روشن اشک سیه پوشان بگو
 پرسه ی یأس است در آواز این پیتارگان
 از زمین ، از زندگی ، از عشق ، از ایمان بگو
 سوختم ، آتش گرفتم از رفیق نارفیق
 از غریبه ، آشنا ، یاران هم پیمان بگو
 ضجه ی نام آواران زخمی به خاموشی نزد
 از خروش نعره ی انبوه گمنامان بگو
 قصه های قهرمانان قهر ویرانگر نداشت
 از غم و خشم جهان ساز تهی دستان بگو
 با زمستانی که می تازد به قتل عام باغ
از گل خشمی که می روید در این گلدان بگو

(( استاد ایرج جنتی))


 


 

نوشته شده توسط هادی... در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 15:37 موضوع | لينک ثابت